ایشون در یکی از خاطراتشون میگن:
تا چندین سال پس از اختراع لیزر دوستان و همکارانم مرا دست
می انداختند و می گفتند:«بله،این(لیزر) ایده ی فوق العاده ای
است اما پاسخی است که بدنبال مساله می گردد!!!» بله
دوستانم حقیقت را می گفتند هیچکدام از ما که روی لیزرهای
اولیه کار میکردیم تصورش راهم نمی کردیم که چه کاربردهای
وسیعی خواهد داشت....
بعدها(که لیزر حسابی جا افتاده بود و بدجور دماق همکارای
تونز سوخت!!) روزی با دوستم ریچارد فایمن(که همتون ناجور
میشناسیدش ومی دونید که چقدر با ریاضی مشکل داره!!)
درمورد لیزر صحبت می کردیم واین خاطره را برایش تعریف کردم
او در جوابم گفت:
انسان ها همیشه همینگونه بوده اند بعداز اختراع مخترعان
میگویند«هی!! این چرا به فکر من نرسید؟!»
ما از این داستان نتیجه میگیریم هر جا به نام رشتمون کم
لطفی شد خودمون رو جای بابا بزرگ بذاریم و به اون زمانی فکر
کنیم که همه به رشتمون قبطه می خورن!!!
نظرات شما عزیزان: